ای گوهر خدایی آیینه معانی
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
۱عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من
فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
۲از غیرت الهی در عرش حیرت افتد
زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
۳زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی
از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
۴اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی
هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
۵در راه رهروان را رنج و طلب نبودی
خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
۶یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب
دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
۷از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد
هم برق تو رساند او را به لامکانی
۸انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما
تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
۹یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد
جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
۱۰جانی رسید ما را از شمس حق تبریز
کان جان همینماید در غیب دلستانی
۱۱