هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
۱پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
۲چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
زینِ من بشکست و بدرید آن رکاب
۳ما غریبان فراقیم ای شهان
بشنوید از ما «الی الله المآب»
۴هم ز حق رُستیم اول در جهان
هم بدو وا میرویم از انقلاب
۵بانگ ما همچون جرس در کاروان
یا چو رعدی وقت سیران سحاب
۶ای مسافر دل منه بر منزلی
که شوی خسته به گاه اجتذاب
۷زانک از بسیار منزل رفتهای
تو ز نطفه تا به هنگام شباب
۸سهل گیرش تا به سهلی وارهی
هم دهی آسان و هم یابی ثواب
۹سخت او را گیر کو سختت گرفت
اول او و آخر او او را بیاب
۱۰خوش کمانچه میکشد، کان تیر او
در دل عشاق دارد اضطراب
۱۱ترک و رومی و عرب گر عاشق است
همزبان اوست این بانگ صواب
۱۲باد مینالد همیخواند تو را
که بیا اندر پیم تا جوی آب
۱۳آب بودم باد گشتم آمدم
تا رهانم تشنگان را زین سراب
۱۴نطق آن بادست کآبی بوده است
آب گردد چون بیندازد نقاب
۱۵از برون شش جهت این بانگ خاست
کز جهت بگریز و رو از ما متاب
۱۶عاشقا کمتر ز پروانه نهای
کی کند پروانه ز آتش اجتناب
۱۷شاه در شهرست بهر جغدْ من
کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟
۱۸گر خری دیوانه شد نک کیر گاو
بر سرش چندان بزن کاید لباب
۱۹گر دلش جویم خسیش افزون شود
کافران را گفت حق «ضَرْبَ الرَّقابْ»
۲۰