آواز داد اختر بس روشنست امشب
گفتم ستارگان را مه با منست امشب
۱بررو به بام بالا از بهر الصلا را
گل چیدنست امشب می خوردنست امشب
۲تا روز دلبر ما اندر برست چون دل
دستش به مهر ما را در گردنست امشب
۳تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست
تا روز چنگیان را تَنتَنتَنست امشب
۴تا روز ساغر می در گردش است و بخشش
تا روز گل به خلوت با سوسنست امشب
۵امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم
شادی آنکه ماهت بر روزنست امشب
۶داوودوار ما را آهن چو موم گردد
کهآهنرباست دلبر، دل آهنست امشب
۷بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد
کان زارِ ترسدیده در مأمنست امشب
۸بر روی چون زر من ای بخت بوسه میده
کاین زر گازدیده در معدنست امشب
۹آن کاو به مکر و دانش میبست راه ما را
پالان خر بر او نه کاو کودنست امشب
۱۰شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین
وآن نیزه درازش چون سوزنست امشب
۱۱خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش
بَرگستوان و خودش چون روغنست امشب
۱۲خاموش کن که طامع الکن بود همیشه
با او چه بحث داری؟ کاو الکنست امشب
۱۳