شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
چون با زنی برانی سستی دهد میان را
۱زیرا جماعِ مرده تن را کند فسرده
بنگر به اهل دنیا دریاب این نشان را
۲میران و خواجگانشان پژمرده است جانْشان
خاکِ سیاه بر سر، این نوع شاهدان را
۳دررو به عشق دینی تا شاهدان ببینی
پرنور کرده از رخ آفاقِ آسمان را
۴بخشد بتِ نهانی هر پیر را جوانی
زان آشیان جانی اینست ارغوان را
۵خامش کنی وگر نی بیرون شوم از این جا
کز شومیِ زبانت میپوشد او دهان را
۶