رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
۱آن روز پرعجایب وان محشر قیامت
گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب
۲چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی
طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
۳جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم
این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟
۴در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان
سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب
۵عشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیشش
عشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذب
۶ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب؟!
۷جان چیست؟ فقر و حاجت، جانبخش کیست جز تو؟
ای قبله حوایج معشوقه مطالب
۸نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت
طالع شد آفتابت از جانب مغارب
۹درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را
زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
۱۰تا بیند این دو دیده صبح خدا دمیده
دام طلب دریده مطلوب گشته طالب
۱۱عشق و طلب چه باشد؟ آیینه تجلی
نقش و حسد چه باشد؟ آیینه معایب
۱۲کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها
نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
۱۳نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت
نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
۱۴عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما
ای از درت نرفته کس ناامید و غایب
۱۵