کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی
۱به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب
چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی
۲بیا حیات همه ساقیان بپیما زود
شراب لعل خدایی خاص رواقی
۳هزار جام پر از زهر داده بود فراق
رسید معدن تریاق و کرد تریاقی
۴بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان
بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی
۵چگونه خنده بپوشم انار خندانم
نبات و قند نتاند نمود سماقی
۶توی که جفت کنی هر یتیم را به مراد
که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی
۷جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد
ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی
۸به گرد خانه دل مرا غم همیگردد
بکند دیده ماران زمرد راقی
۹برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور
که زنگ قیصر روم و عدو احداقی
۱۰نماید آینهام عکس روی و قانع نیست
صور نماید و بخشد مزید براقی
۱۱از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است
خراب و مست دریدیم دلق زراقی
۱۲بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز
هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی
۱۳چراغ قصر جهان قیصر منست امروز
به برق عارض رومی و چشم قفچاقی
۱۴به باد باده پراکنده گشت ابر سخن
فرست باده بیابر را که رزاقی
۱۵