بداد پندم استاد عشق ز استادی
که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
۱هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی
ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
۲چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت
ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
۳بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید
که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
۴مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان
چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
۵چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم
رسید داد خدا و بمرد بیدادی
۶به هر کجا که روی ماه بر تو میتابد
مهست نورفشان بر خراب و آبادی
۷غلام ماه شدی شب تو را به از روزست
که پشتدار تو باشد میان هر وادی
۸خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را
که سعد اکبری و نیکبخت افتادی
۹به وعدههای خوشش اعتماد کن ای جان
که شاه مثل ندارد به راست میعادی
۱۰به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه
چنانک اشتر خود را نوا زند حادی
۱۱