نگارا! چرا قول دشمن شنیدی؟
چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟
۱چه سوگند خوردی؟ چه دل سخت کردی؟
که گویی که هرگز مرا خود ندیدی
۲مها! بار دیگر نظر کن به چاکر
چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی
۳تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم
چو می در تن بنده هر سو دویدی
۴تو بازِ سپیدی، که بر من نشستی
ربودی دلم را، هوا بر پریدی
۵دلم رو به دیوار کردست از آن دم
که در خانه رفتی و رو درکشیدی
۶اگر جان بخواندم تو را راست گفتم
که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی
۷به فریاد من رس، که این وقت رحمست
که صد جا به فریاد جانم رسیدی
۸