ادر کاسی و دعنی عن فنونی
جننت فلا تحدث من جنونی
۱نه چون ماندست ما را، نی چگونه
ندانم تو دلاراما که چونی
۲رایت الناس للدنیا زبونا
و ذقت العشق فالدنیا زبونی
۳مترس از خصم و تو فارغ همی باش
که عاشق هست آن بحر فزونی
۴فما للخلق یا صاحی ظهوری
و ما للخلق یا صاحی کمونی
۵اگر عشقم درون آرام گیرد
کجا بینندم این خلق برونی
۶و مادام الهوی تغلی فؤادی
فلا تطمع قراری أو سکونی
۷ایا نفس ملامت گر، خمش کن
که هم تو در ضلالت رهنمونی
۸ضلال العشق یا صاحی حلالی
خراب العشق یا صاحی حصونی
۹زهی کشتی شاهانه که عشق است
که رانندش درین دریایی خونی
۱۰فتبریز و شمسالدین قصدی
أنادیهم، خذونی أو صلونی
۱۱