به کوی دل فرورفتم زمانی
همیجستم ز حال دل نشانی
۱که تا چون است احوال دل من
که از وی در فغان دیدم جهانی
۲ز گفتار حکیمان بازجستم
به هر وادی و شهری داستانی
۳همه از دست دل فریاد کردند
فتادم زین حدیث اندر گمانی
۴ز عقل خود سفر کردم سوی دل
ندیدم هیچ خالی زو مکانی
۵میان عارف و معروف این دل
همیگردد به سان ترجمانی
۶خداوندان دل دانند دل چیست
چه داند قدر دل هر بیروانی
۷ز درگاه خدا یابی دل و بس
نیابی از فلانی و فلانی
۸نیابی دل جز از جبار عالم
شهید هر نشان و بینشانی
۹