مگیر ای ساقی از مستان کرانی
که کم یابی گرانی بیگرانی
۱بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن
که به از سرو نبود سایه بانی
۲چو نور از ناودان چشم ریزد
یقین بیبام نبود ناودانی
۳عجب آن بام بالای چه خانهست
مبارک جا مبارک خاندانی
۴که را بود این گمان که بازیابیم
نشانی زین چنین فتنه نشانی
۵دلی که چون شفق غرقاب خون بود
پر از خورشید شد چون آسمانی
۶ز حرص این شکم پهلو تهی کن
که تا پهلو زنی با پهلوانی
۷عجب ننگت نمیآید برادر
ز جانی کو بود محتاج نانی
۸که آب زندگانی گفت ما را
که جز دکان نان داری دکانی
۹