ز مهجوران نمیجویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی
۱در این خشکی هجران ماهیانند
بیا ای آب بحر زندگانی
۲برون آب ماهی چند ماند
چه گویم من نمیدانم تو دانی
۳که باشم من که مانم یا نمانم
تو را خواهم که در عالم بمانی
۴هزاران جان ما و بهتر از ما
فدای تو که جان جان جانی
۵مرا گویی:« خمش، نی توبه کردی
که بگذاری طریق بیزبانی؟!»
۶به خاک پای تو باخود نبودم
ز مستی و شراب و سرگرانی
۷به خاموشی به از خنبی نباشم
نمیماند می اندر خم نهانی
۸شراب عشق جوشانتر شرابی است
که آن یک دم بود، این جاودانی
۹رخ چون ارغوانش آن کند آن
که صد خم شراب ارغوانی
۱۰دگر وصف لبش دارم ولیکن
دهان تو بسوزد گر بخوانی
۱۱عجب مرغابی آمد جان عاشق
که آرد آب ز آتش ارمغانی
۱۲ز آتش یافت تشنه ذوق آبش
کند آتش به آبش نردبانی
۱۳