مگر تو یوسفان را دلستانی
مگر تو رشک ماه آسمانی
۱مها از بس عزیزی و لطیفی
غریب این جهان و آن جهانی
۲روانهایی که روز تو شنیدند
به طمع تو گرفته شب روانی
۳ز شب رفتن ز چالاکی چه آید
چو ذوالعرشت کند می پاسبانی
۴منم آن کز دم عیسی بمردم
مرا کشتهست آب زندگانی
۵چنین مرگی که مردم زنده گردم
گرت بینم ایا فخر الزمانی
۶دلم از هجر تو خون گشت لیکن
از آن خون رست صورتهای جانی
۷ز درد تو رواق صاف جوشید
ز درد خمهای خسروانی
۸خداوندی است شمس الدین تبریز
که او را نیست در آفاق ثانی
۹برید آفرینش در دو عالم
نیاوردهست چون او ارمغانی
۱۰هزاران جان نثار جان او باد
که تا گردند جانها جاودانی
۱۱دریغا لفظها بودی نوآیین
کز این الفاظ ناقص شد معانی
۱۲