بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
۱خیالی را امین خلق کردی
چنانک وهمشان شد که خیالی
۲خیالت شحنه شهر فراق است
تو زان پاکی تو سلطان وصالی
۳تو خورشیدی و جانها سایه تو
نه چون خورشید گردون در زوالی
۴بخندانی جهان را تو نخندی
بنالانی روان را تو ننالی
۵تو دست و پای هر بیدست و پایی
تو پر و بال هر بیپر و بالی
۶هزاران مشفق غمخوار سازی
ولیک از ناز گویی لاابالی
۷