یا ملک المبعث والمحشر
لیس سوی صدرک من مصدر
۱سر نبری ای سر، اگر سر بری
آن ز خری دان که تو سر واخری
۲مقلة عینی لک یا ناظری
نظرة قلبی لک یا منظری
۳همچو پری، باش ز خلقان نهان
بر نپری تا نشنوی چون پری
۴غاب فؤادی لم غیبته
بعد حضوری لک، یا محضری
۵بر سر خشکی چو ثقیلان مران
برتر از آنی که روی برتری
۶منزلناالعرش و ما فوقه
عمرک یا نفس قمی، سافری
۷جمله چو دردند به پایان خم
سرور از آنی تو، که تو سروری
۸قلت الا بدلنا سلما
اسلمک الصبر قفی واصبری
۹چند پس پرده و از در برون
بر در این پرده، اگر بر دری
۱۰قالت هل صبری الا به
هل عقدالبیع بلا مشتری
۱۱می مفروش از جهت حرص زر
جوهر می خود بنماید زری
۱۲اذ حضرالراح فما فاتنا
افتح عینیک به وابصری
۱۳می بفروشی، چه خری؟! جز که غم
دین بفروشی چه بری؟! کافری
۱۴قر بهالعین کلی واشربی
قد قربامنزل فاستبشری
۱۵وصلت فانی ننماید بقا
زن نشود حامله از سعتری
۱۶