بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
۱به جای باده درده خون فرعون
که آمد موسی جانم به میقات
۲شراب ما ز خون خصم باشد
که شیران را ز صیادیست لذات
۳چه پرخونست پوز و پنجه شیر
ز خون ما گرفتست این علامات
۴نگیرم گور و نی هم خون انگور
که من از نفی مستم نی ز اثبات
۵چو بازم گرد صید زنده گردم
نگردم همچو زاغان گرد اموات
۶بیا ای زاغ و بازی شو به همت
مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
۷بیفشان وصفهای باز را هم
مجردتر شو اندر خویش چون ذات
۸نه خاکست این زمین طشتیست پرخون
ز خون عاشقان و زخم شهمات
۹خروسا چند گویی صبح آمد
نماید صبح را خود نور مشکات
۱۰