به جان تو که سوگند عظیمست
که جانم بیتو دربند عظیمست
۱اگر چه خضر سیرآب حیاتست
به لعلت آرزومند عظیمست
۲سخنها دارم از تو با تو بسیار
ولی خاموشیم پند عظیمست
۳هر آن کز بیم تو خاموش باشد
اگر چه خر خردمند عظیمست
۴هر آن کس کو هنر را ترک گوید
ز بهر تو هنرمند عظیمست
۵فکندم خویش را چون سایه پیشت
فکندن پیشت افکند عظیمست
۶که بغداد تو را داد بزرگست
سمرقند تو را قند عظیمست
۷حریصم کرد طمع داد قندت
اگر چه بنده خرسند عظیمست
۸بریدستی مرا از خویش و پیوند
که دل را با تو پیوند عظیمست
۹خمش کن همچو عشق ای زاده عشق
اگر چه گفت فرزند عظیمست
۱۰رکاب شمس تبریزی گرفتم
که زین شمس زرکند عظیمست
۱۱