میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
۱زیرا قفسیست این زمانه
بیرون همه کوه قاف و عنقاست
۲جوییست جهان و ما برونیم
بر جوی فتاده سایه ماست
۳این جا سر نکتهایست مشکل
این جا نبود ولیکن این جاست
۴جز در رخ جان مخند ای دل
بی او همه خنده گریه افزاست
۵آن دل نبود که باشد او تنگ
زان روی که دل فراخ پهناست
۶دل غم نخورد غذاش غم نیست
طوطیست دل و عجب شکرخاست
۷مانند درخت سر قدم ساز
زیرا که ره تو زیر و بالاست
۸شاخ ار چه نظر به بیخ دارد
کان قوت مغز او هم از پاست
۹