تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
۱آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست
۲وان جا که مراد دل برآید
یک خار به از هزار خرماست
۳چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست
۴چون در سر زلف یار پیچیم
اندر شب قدر قدر ما راست
۵چون عکس جمال او بتابد
کهسار و زمین حریر و دیباست
۶از باد چو بوی او بپرسیم
در باد صدای چنگ و سرناست
۷بر خاک چو نام او نویسیم
هر پاره خاک حور و حوراست
۸بر آتش از او فسون بخوانیم
زو آتش تیزاب سیماست
۹قصه چه کنم که بر عدم نیز
نامش چو بریم هستی افزاست
۱۰آن نکته که عشق او در آن جاست
پرمغزتر از هزار جوزاست
۱۱وان لحظه که عشق روی بنمود
اینها همه از میانه برخاست
۱۲خامش که تمام ختم گشتهست
کلی مراد حق تعالاست
۱۳