گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
۱زین واقعه گر ز جای رفتی
از جای برو که جای این جاست
۲مگریز ز سوز عشق زیرا
جز آتش عشق دود و سوداست
۳دودت نپزد کند سیاهت
در پختنت آتشست کاُستاست
۴پروانه که گرد دود گردد
دودآلودهست و خام و رسواست
۵از خانه و مان به یاد ناید
آن را که چنین سفر مهیاست
۶از شهر مگو که در بیابان
موسیست رفیق من و سلواست
۷صحبت چه کنی که در سقیمی
هر لحظه طبیب تو مسیحاست
۸دلتنگ خوشم که در فراخی
هر مسخره را رهست و گنجاست
۹چون خانه دل ز غم شود تنگ
در وی شه دلنواز تنهاست
۱۰دل تنگ بود جز او نگنجد
تنگی دلم امان و غوغاست
۱۱دندان عدو ز ترس کندهست
پس روترشی رهایی ماست
۱۲خاموش که بحر اگر ترش روست
هم معدن گوهرست و دریاست
۱۳