دود دل ما نشان سوداست
وان دود که از دلست پیداست
۱هر موج که میزند دل از خون
آن دل نبود مگر که دریاست
۲بیگانه شدند آشنایان
دل نیز به دشمنی چه برخاست
۳هر سوی که عشق رخت بنهاد
هر جا که ملامتست آن جاست
۴ما نگریزیم از این ملامت
زیرا که قدیم خانه ماست
۵در عشق حسد برند شاهان
زان روی که عشق شمع دلهاست
۶پا بر سر چرخ هفتمین نه
کاین عشق به حجرههای بالاست
۷هشیار مباش زان که هشیار
در مجلس عشق سخت رسواست
۸میری مطلب که میر مجلس
گر چشم ببستهست بیناست
۹این عشق هنوز زیر چادر
این گرد سیاه بین که برخاست
۱۰هر چند که زیر هفت پردهست
پیداست که سخت خوب و زیباست
۱۱شب خیز کنید ای حریفان
شمعست و شراب و یار تنهاست
۱۲