در شهر شما یکی نگاریست
کز وی دل و عقل بیقراریست
۱هر نفسی را از او نصیبیست
هر باغی را از او بهاریست
۲در هر کویی از او فغانیست
در هر راهی از او غباریست
۳در هر گوشی از او سماعیست
هر چشم از او در اعتباریست
۴در کار شوید ای حریفان
کاین جا ما را عظیم کاریست
۵پنهان یاری به گوش من گفت
کاین جا پنهان لطیف یاریست
۶او بد که به این طریق میگفت
کز تعبیههاش دل نزاریست
۷او بود رسول خویش و مرسل
کان لهجه از آن شهریاریست
۸نوحست و امان غرقگانست
روحست و نهان و آشکاریست
۹گرد ترشان مگرد زین پس
چون پهلوی تو شکرنثاریست
۱۰گرد شکران طبع کم گرد
کان شهوت نیز برگذاریست
۱۱این جا شکریست بینهایت
این جا سر وقت پایداریست
۱۲خاموش کن ای دل و مپندار
کو را حدیست یا کناریست
۱۳