ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
۱خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست
۲بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست
۳درده آن باده اول که مبارک بادهست
مگسل آن رشتهٔ اول که مبارک رشتهست
۴صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشقست که اندر دل ما بسرشتهست
۵بر در خانهٔ دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانهٔ دل یک خشتهست
۶بادهای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
۷تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشتهست
۸