پیش چنین ماهرو گیج شدن واجبست
عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست
۱هست ز چنگ غمش گوش مرا کشمکش
هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست
۲دلو دو چشم مرا گرچه که کم نیست آب
مردمک دیده را چاه ذقن واجبست
۳دلبرِ چون ماه را هر چه کند میرسد
عاشق درگاه را خُلقِ حسَن واجبست
۴طره خویش ای نگار، خوش به کف من سپار
هر که در این چه فتاد دادِ رسن واجبست
۵عشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست ؟
حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست
۶غمزه دزدیده را شحنه غم در پیست
روشنیِ دیده را خوبِ ختن واجبست
۷عاشق عیسی نهای بیخور و خر کی زیی ؟
کالبد مرده را گور و کفن واجبست
۸مریم جان را مخاض برد به نخل و ریاض
منقطع درد را نزل وطن واجبست
۹نزل دل بارکش هست ملاقات خوش
ناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست
۱۰لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند
اشتر سرمست را بند دهن واجبست
۱۱