قصد سرم داری خنجر به مشت
خوشتر از این نیز توانیم کُشت
۱برگ گل از لطف تو نرمی بیافت
بر مثل خار چرایی درشت
۲تیغ زدی بر سرم ای آفتاب
تا شدم از تیغ تو من گرم پشت
۳تیغ حجابست رها کن حجاب
بر رخ من گرم بزن یک دو مشت
۴وصف طلاق زن همسایه کرد
گفت به خاری زن خود هشت هشت
۵گفت چرا هشت جوابش بداد
در عوض زشت بدان قحبه رشت
۶بهر طلاقست امل کو چو مار
حبس حطامست و کند خشت خشت
۷آتش در مال زن و در حطام
تا برهی ز آتش وز زاردشت
۸بس کن و کم گوی سخن کم نویس
بس بودت دفتر جان سر نوشت
۹