صبر مرا آینه بیماری است
آینه ای عاشق غمخواری است
۱درد نباشد ننماید صبور
که دل او روشن یا تاری است
۲آینه جوییست نشان جمال
که رخم از عیب و کلف عاری است
۳ور کلفی باشد عاریتیست
قابل داروست و تب افشاری است
۴آینه رنج ز فرعون دور
کان رخ او زنگی و زنگاری است
۵چند هزاران سر طفلان برید
کم ز قضا دردسری ساری است
۶من در آن خوف ببندم تمام
چون که مرا حکم و شهی جاری است
۷گفت قضا بر سر و سبلت مخند
کاین قلمی رفته ز جباری است
۸کور شو امروز که موسی رسید
در کف او خنجر قهاری است
۹حلق بکش پیش وی و سر مپیچ
کاین نه زمان فن و مکاری است
۱۰سبط که سرشان بشکستی به ظلم
بعد توشان دولت و پاداری است
۱۱خار زدی در دل و در دیده شان
این دمشان نوبت گلزاری است
۱۲خلق مرا زهر خورانیدهای
از منشان داد شکرباری است
۱۳از تو کشیدند خمار دراز
تا به ابدشان می و خماری است
۱۴هیزم دیگ فقرا ظالمست
پخته بدو گردد کو ناری است
۱۵دم نزدم زان که دم من سکست
نوبت خاموشی و ستاری است
۱۶خامش کن تا که بگوید حبیب
آن سخنان کز همه متواری است
۱۷