باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
۱سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
۲گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
۳دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
۴در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
۵بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
۶تابش تسبیح فرشتهست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
۷چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست
۸از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
۹گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»
۱۰عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
۱۱زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
۱۲نورِ خداییست که ذرّات را
رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
۱۳رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
۱۴ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
۱۵بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
۱۶مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست
۱۷