شیر خدا بند گسستن گرفت
ساقی جان شیشه شکستن گرفت
۱دزد دلم گشت گرفتار یار
دزد مرا دست ببستن گرفت
۲دوش چه شب بود که در نیم شب
برق ز رخسار تو جستن گرفت
۳عشق تو آورد شراب و کباب
عقل به یک گوشه نشستن گرفت
۴ساغر می قهقهه آغاز کرد
خابیه خونابه گرستن گرفت
۵در دل خم باده چو انداخت تیر
بال و پر غصه گسستن گرفت
۶پیر خرد دید که سرده توی
دست ز مستان تو شستن گرفت
۷طفل دلم را به کرم شیر ده
چون سر پستان تو جستن گرفت
۸جان من از شیر تو شد شیرگیر
وز سگی نفس برستن گرفت
۹ساقی باقی چو به جان باده داد
عمر ابد یافت و بزستن گرفت
۱۰بیش مگو راز که دلبر به خشم
جانب من کژ نگرستن گرفت
۱۱