ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
۱چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود
چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
۲نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود
کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
۳عزم سفر دارد جان مینهیش بند گران
برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
۴چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود
چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
۵عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او
لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
۶شه بچهای باید کو مشتری لعل بود
نادرهای باید کو بهر تو غمخواره شود
۷بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما
گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
۸چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی
آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
۹گردش این سایه من سخره خورشید حق است
نی چو منجم که دلش سخره استاره شود
۱۰