طوطی جان مست من از شکری چه میشود
زهره می پرست من از قمری چه میشود
۱بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت
خیره بماندهام که او از گهری چه میشود
۲باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم
نرگس تازه خیره شد کز شجری چه میشود
۳جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم
این دل آفتاب من هر سحری چه میشود
۴دل شده پاره پارهها در نظر و نظارهها
کاین همه کون هر زمان از نظری چه میشود
۵از غلبات عشق او عقل چه شور میکند
وز لمعان جان او جانوری چه میشود
۶من همگی چو شیشهام شیشهگریست پیشهام
آه که شیشهٔ دلم از حجری چه میشود
۷باخبران و زیرکان گرچه شوند لعل کان
بی خبرند از این کز او بیخبری چه میشود
۸از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر
آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه میشود
۹