آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
۱رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی
وقت سحری آید یا نیم شبی باشد
۲جانی که جدا گردد جویای خدا گردد
او نادرهای باشد او بوالعجبی باشد
۳آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند
صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
۴آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد
در ساعت جان دادن او را طربی باشد
۵پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آید
جانش چو به لب آید با قندلبی باشد
۶چون تاج ملوکانش در چشم نمیآید
او بیپدر و مادر عالی نسبی باشد
۷خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا
در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد
۸