از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
در مجلس جان فکر دگر کار مدارید
۱یار دگر و کار دگر کفر و محالست
در مجلس دین مذهب کفار مدارید
۲در مجلس جان فکر چنانست که گفتار
پنهان چو نمیماند اضمار مدارید
۳گر بانگ نیاید ز فسا بوی بیاید
در دل نظر فاحشه آثار مدارید
۴آن حارس دل مشرف جان سخت غیورست
با غیرت او رو سوی اغیار مدارید
۵هر وسوسه را بحث و تفکر بمخوانید
هر گمشده را سرور و سالار مدارید
۶یاقوت کرم قوت شما بازنگیرد
خود را گرو نفس علف خوار مدارید
۷العزه لله جمیعا چو شنیدیت
خاطر به سوی سبلت و دستار مدارید
۸چون اول خط نقطه بد و آخر نقطه
خود را تبع گردش پرگار مدارید
۹در مشهد اعظم به تشهد بنشینید
هش را به سوی گنبد دوار مدارید
۱۰انکار بسوزد چو شهادت بفروزد
با شاهد حق نکرت انکار مدارید
۱۱یک نیم جهان کرکس و نیمیش چو مردار
هین چشم چو کرکس سوی مردار مدارید
۱۲آن نفس فریبنده که غرست و غرورست
هین عشق بر آن غره غرار مدارید
۱۳گه زلف برافشاند و گه جیب گشاید
گلگونه او را به جز از خار مدارید
۱۴او یار وفا نبود و از یار ببرد
آن ده دله را محرم اسرار مدارید
۱۵او باده بریزد عوضش سرکه فروشد
آن حامضه را ساقی و خمار مدارید
۱۶ما حلقه مستان خوش ساقی خویشیم
ما را سقط و بارد و هشیار مدارید
۱۷گر ناف دهی پشک فروشد عوض مشک
آن ناف ورا نافه تاتار مدارید
۱۸چون روح برآمد به سر منبر تذکیر
خود را سپس پرده گفتار مدارید
۱۹