نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
حنانینا فنعم الزوج و الفرد
۱ز رویت باغ و عبهر میتوان کرد
ز زلفت مشک و عنبر میتوان کرد
۲ز روی زرد همچون زعفرانم
جهانی را مزعفر میتوان کرد
۳به یک دانه ز خرمنگاه ماهت
فلکها را مسخر میتوان کرد
۴تو آن خضری که از آب حیاتت
گدایان را سکندر میتوان کرد
۵در آن حالی که حالم بازجویی
محالی را میسر میتوان کرد
۶نخاف العین ترمینا بسو
فیا داود قدر حلقه السرد
۷به خود واگرد ای دل زانک از دل
ره پنهان به دلبر میتوان کرد
۸جهان شش جهت را گر دری نیست
چو در دل آمدی در میتوان کرد
۹درآ در دل که منظرگاه حقست
وگر هم نیست منظر میتوان کرد
۱۰چو دردی ماند جان ما در این زیر
اگر زیرست از بر میتوان کرد
۱۱ز گولی در جوال نفس رفتی
وگر نی ترک این خر میتوان کرد
۱۲الا یا ساقیا هات الحمیا
لتکفینا عناء الحر و البرد
۱۳دل سنگین عشق ار نرم گردد
دل ار سنگست جوهر میتوان کرد
۱۴بیار آن باده حمرا و درده
کز احمر عالم اخضر میتوان کرد
۱۵از آن باده که پر و بال عیش است
ز هر جزوم کبوتر میتوان کرد
۱۶از آن جرعه که از دریای فضل است
بهشت و حور و کوثر میتوان کرد
۱۷چو تیرانداز گردد باده در خم
ز تیر باده اسپر میتوان کرد
۱۸و اسکرنا به کاسات عظام
فان السکر دفع الهم و الحرد
۱۹چو باده در من آتش زد بدیدم
که از هر آب آذر میتوان کرد
۲۰بیا ای مادر عشرت به خانه
که جان را فرش مادر میتوان کرد
۲۱وگر در راه تو نامحرمانند
تو را از جام چادر میتوان کرد
۲۲چو گشتی شیرگیر و شیرآشام
سزای شیر صفدر میتوان کرد
۲۳بزن گردن املها را به باده
کز آن هر قطره خنجر میتوان کرد
۲۴سقاهم ربهم برخوان و می نوش
که هر دم عیش دیگر میتوان کرد
۲۵وگر ساغر نداری می بیاور
دهان را همچو ساغر میتوان کرد
۲۶و اعتقنا به خمر من هموم
و جازی همنا بالدفع و الطرد
۲۷