دلی دارم که گرد غم نگردد
میی دارم که هرگز کم نگردد
۱دلی دارم که خوی عشق دارد
که جز با عاشقان همدم نگردد
۲خطی بستانم از میر سعادت
که دیگر غم در این عالم نگردد
۳چو خاص و عام آب خضر نوشند
دگر کس سخره ماتم نگردد
۴اگر فاسق بود زاهد کنندش
وگر زاهد بود بلعم نگردد
۵چو یابد نردبان بر چرخ شادی
ز غم چون چرخ پشتش خم نگردد
۶چو خرمشاه عشق از دل برون جست
که باشد که خوش و خرم نگردد
۷ز سایه طرههای درهم او
ز هر همسایهای درهم نگردد
۸بکن توبه ز گفتار ار چه توبه
از آن توبه شکن محکم نگردد
۹