سماع صوفیان می درنگیرد
که آتش هیزمی را تر نگیرد
۱یقین میدانک جسمانیست آفت
مکوپ این دست تا پا برنگیرد
۲بیابد خلوت عشرت مسیحا
اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد
۳چرا در بزم خلوت بیگرانان
دل ما عیش را از سر نگیرد
۴نه اصل این بنا باشد کلوخی
کلوخی لطف آن دلبر نگیرد
۵که چشم حقد یوسف را نداند
که بانگ چنگ گوش کر نگیرد
۶ز هر آهو نه صحرا مشک یابد
ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد
۷ز هر نی ناله مشتاق ناید
و هر مرغی ز نی شکر نگیرد
۸چه داند لطف زهره زهره رفته
که او را گوشه چادر نگیرد
۹می جان را به جز جانی ننوشد
که جسمانی می انور نگیرد
۱۰نه هر ابری حریف ماه گردد
که اختر را به جز اختر نگیرد
۱۱اگر دلدار گیرد در جهان کس
از این دلدار ما خوشتر نگیرد
۱۲خداوند شمس دین آن نور تبریز
که هر کس را چو من چاکر نگیرد
۱۳