ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
باده عشق عمل کرد و همه افتادند
۱همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد
کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
۲این همه عربده و تندی و ناسازی چیست
نه همه همره و هم قافله و هم زادند
۳ساقیا دست من و دامن تو مخمورم
تو بده داد دل من دگران بیدادند
۴من عمارت نپذیرم که خرابم کردی
ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند
۵ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد
به صفات تو که در کشتن من استادند
۶بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست
بنده آن نفرم کز خود خود آزادند
۷دختران دارم چون ماه پس پرده دل
ماه رویان سماوات مرا دامادند
۸دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند
خسروان فلک اندر پیشان فرهادند
۹چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند
گرد مردار نگردند نه ایشان خادند
۱۰همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند
دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
۱۱گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند
این فقیران تراشنده همه خرادند
۱۲خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش
دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند
۱۳رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست
عاشقانند تو را منتظر میعادند
۱۴تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید
باده عشق تو خواهم که دگرها بادند
۱۵شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود
همه در عشق تو موماند اگر پولادند
۱۶