بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
۱آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
۲آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد
۳گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی
گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد
۴آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد
۵گرچه آن لعل لبت عیسی رنجورانست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد
۶جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد
۷نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد
۸هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد
۹