آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند
۱آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید
چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند
۲آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند
چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند
۳نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد
در تماشاگه جان صورت بیجان چه کند
۴با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست
دل تشنه لب من در شب هجران چه کند
۵دست و پا و پر و بال دل من منتظرند
تا که عشقش چه کند عشق جز احسان چه کند
۶آنک او دست ندارد چه برد روز نثار
و آنک او پای ندارد گه خیزان چه کند
۷آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست
پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند
۸آنک از باده جان گوش و سرش گرم نشد
سرد و افسرده میان صف مستان چه کند
۹آنک چون شیر نجست از صفت گرگی خویش
چشم آهوفکن یوسف کنعان چه کند
۱۰گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد
او حدیث چو در موسی عمران چه کند
۱۱آنک او لقمه حرص است به طمع خامی
او دم عیسی و یا حکمت لقمان چه کند
۱۲بس کن و جمع شو و بیش پراکنده مگو
بی دل جمع دو سه حرف پریشان چه کند
۱۳شمس تبریز توی صبح شکرریز توی
عاشق روز به شب قبله پنهان چه کند
۱۴