واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
۱جز قیاس و دوران هست طرق لیک شدست
بر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود
۲اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیز
از پی بحث و تفکر ید بیضا بنمود
۳فرق گفتند بسی جامعشان راه ببست
رو به جامع چو نهادند دو صد فرق فزود
۴فکر محدود بد و جامع و فارق بیحد
آنچ محدود بد آن محو شد از نامحدود
۵محو سکرست پس محو بود صحو یقین
شمس عاقب بود ار چند بود ظل ممدود
۶این از آنست که یطوی به زبان لایحکی
زانک اثبات چنین نکته بود نفی وجود
۷این سخن فرع وجودست و حجابست ز نفی
کشف چیزی به حجابش نبود جز مردود
۸نه ز مردود گریزی نه ز مقبول خلاص
بهل این را که نگنجد نه به بحث و نه سرود
۹تو پس این را بهلی لیک تو را آن نهلد
جان از این قاعده نجهد به قیام و به قعود
۱۰جان قعود آرد آنش بکشد سوی قیام
جان قیام آرد آنش بکشد سوی سجود
۱۱این یگانه نه دوگانهست که از وی برهی
به سلام و به تشهد نرهد جان ز شهود
۱۲نه به تحریمه درآمد نه به تحلیله رود
نه به تکبیره ببست و نه سلامش بگشود
۱۳مگس روح درافتاد در این دوغ ابد
نه مسلمان و نه ترسا و نه گبر و نه جهود
۱۴هله میگو که سخن پر زدن آن مگس است
پر زدن نیز نماند چو رود دوغ فرود
۱۵پر زدن نوع دگر باشد اگر نیز بود
رقص نادر بودت بر زبر چرخ کبود
۱۶