هست مستی که مرا جانب میخانه برد
جانب ساقی گلچهره دردانه برد
۱هست مستی که کشد گوش مرا یارانه
از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد
۲نعل آنست که بوسه گه او خاک بود
لعل آنست که سوی می و پیمانه برد
۳جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم
پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد
۴شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش
تا چرا بند چنان موی سر شانه برد
۵