هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد
۱زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است
شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد
۲دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر
طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد
۳پشه باشد که به هر باد مخالف برود
دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد
۴هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند
صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد
۵و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت
سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد
۶چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد
آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد
۷بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار
که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد
۸