غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۷ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ز اول روز که مخموری مستان باشد

شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد

۱

پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم

این چنین عادت خورشیدپرستان باشد

۲

تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست

تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد

۳

ای صلاح دل و دین تو ز برون جهتی

تا چنین شش جهت از نور تو رخشان باشد

۴

بنده عشق تو در عشق کجا سرد شود

چون صلاح دل و دین آتش سوزان باشد

۵

تو رضای دل او جو اگرت دل باید

دل او چون طلبد آنک گران جان باشد

۶

ای بس ایمان که شود کفر چو با او نبود

ای بسی کفر که از دولتش ایمان باشد

۷

گلخنی را چو ببینی به دل و روی سیاه

هر چه از کان گهر گوید بهتان باشد

۸

شمس تبریز تو سلطان همه خوبانی

هم جمال تو مگر یوسف کنعان باشد

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: باشدقافیه: ـان۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«باشد» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. باشدباشد
  2. کنیمباشد
  3. سحرستباشد
  4. جهتیباشد
  5. شودباشد
  6. بایدباشد
  7. نبودباشد
  8. سیاهباشد
  9. خوبانیباشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.