سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
۱در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست
کو زبانی که مجابات زبان تو بود
۲گر سیه روی بود زنگی و هندوی توست
چه غمست از سیهی چونک از آن تو بود
۳ببری در خم خویش و خوش و یک رنگ کنی
تا همه روح بود فر و نشان تو بود
۴ترس را سر ببر و گردن تعظیم بزن
در مقامی که عطاها و امان تو بود
۵ما همه بر سر راهیم و جهانی گذرست
چشم روشن نفسی کان ز جهان تو بود
۶دل اگر بیادبی کرد بر این صبر مگیر
طمعش بد که در این جنگ عوان تو بود
۷سگ به هر سو که چخد نعره به کوی تو زند
شیرگیرش که بود تا که زیان تو بود
۸هین صبوحست بده می که همه مخموریم
تا که جان یک نفسی مست ضمان تو بود
۹در قدح درنگری زود فرح بخش شود
گرگ چون دید سگ کهف شبان تو بود
۱۰همه خفتند و دو مخمور چنین بیدارند
نظری کن سوی خمها که نهان تو بود
۱۱سر و پا مست شود هر چه تو خواهی بشود
برسد چون نرسد چونک رسان تو بود
۱۲هله درویش بخور نک قدح زفت رسید
سست بودن چه بود چونک اوان تو بود
۱۳هله امروز نشستیم به عشرت تا شب
چه کم آید می و مطرب چو بنان تو بود
۱۴خاک بر سر همه را دامن این دولت گیر
چو بر این خاک نشستی همه آن تو بود
۱۵می او خور همه او شو سر شش گوش مباش
مطلب که دو سه خر گوش کشان تو بود
۱۶