ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود
۱عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است
چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود
۲عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل
جای دریا و گهر سینه تنگی نبود
۳ساحل نفس رها کن به تک دریا رو
کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود
۴صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق
بنماید چو که بر آینه زنگی نبود
۵کار روبه نبود عشق که هر روبه را
حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود
۶