عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
دولتی هست حریفان سر دولت خارید
۱چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید
که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید
۲دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید
که امیران دو صد خرمن و صد انبارید
۳با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید
در چنین معصرهای غوره چرا افشارید
۴دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید
نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید
۵رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود
مه خوبان مرا از چه چنین پندارید
۶چون ره خانه ندانید که زاده وصلید
چون سره و قلب ندانید کز این بازارید
۷فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید
چو لب نوش وفا جمله شکر میکارید
۸ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت
گرچه امروز گدایانه چنین میزارید
۹ساقیان باده به کف گوش شما میپیچند
گرد خمخانه برآیید اگر خمارید
۱۰همه صیاد هنر گشته پی بیعیبی
همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید
۱۱شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند
دیده روح طلب را به رخش بسپارید
۱۲