صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
این دل خسته مجروح مرا جان آرند
۱عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب
ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
۲خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما
ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
۳صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند
عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
۴چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی
آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
۵بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند
بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
۶شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد
قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
۷گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی
شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
۸جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد
آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
۹شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی
باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند
۱۰