یا رب این بوی که امروز به ما میآید
ز سراپرده اسرار خدا میآید
۱بوستان را کرمش خلعت نو میپوشد
خستگان را ز دواخانه دوا میآید
۲در نمازند درختان و به تسبیح طیور
در رکوع است بنفشه که دوتا میآید
۳هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد
که ز مستی نشناسد که کجا میآید
۴از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد
اصل خود دید ز ارواح جدا میآید
۵رنگ او یافت ازآنروی چنین خوشرنگ است
بوی او یافت کهزاو بوی وفا میآید
۶مست او گشت ازآنرو همگان مست ویاند
خوشلقا گشت کز آن ماهلقا میآید
۷نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم
که شکر رشک برد ز آنچ مرا میآید
۸زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردهست
زان کریم است که از گنج عطا میآید
۹آنک سرمست نباشد برمد از مردم
تا نگویند کز او بوی صبا میآید
۱۰بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری
که ز سنبوسه تو را بوی گیا میآید
۱۱