میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
میخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید
۱جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید
وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهید
۲جمع رندان و حریفان همه یک رنگ شدیم
گرویها بستانید و به بازار دهید
۳تا که از کفر و ز ایمان بنماند اثری
این قدح را ز میشرع به کفار دهید
۴اول این سوختگان را به قدح دریابید
و آخرالامر بدان خواجه هشیار دهید
۵در کمینست خرد مینگرد از چپ و راست
قدح زفت بدان پیرک طرار دهید
۶هر کی جنس است بر این آتش عشاق نهید
هر چه نقدست به سرفتنه اسرار دهید
۷کار و بار از سر مستی و خرابی ببرید
خویش را زود به یک بار بدین کار دهید
۸آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموس
سر و دستار به یک ریشه دستار دهید
۹جانها را بگذارید و در آن حلقه روید
جامهها را بفروشید و به خمار دهید
۱۰می فروشیست سیه کار و همه عور شدیم
پیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید
۱۱حاش لله که به تن جامه طمع کرده بود
آن بهانهست دل پاک به دلدار دهید
۱۲طالب جان صفا جامه چرا میخواهد
و آنک بردهست تن و جامه به ایثار دهید
۱۳عنکبوتیست ز شهوت که تو را پرده کشد
جامه و تن زر و سر جمله به یک بار دهید
۱۴تا ببینید پس پرده یکی خورشیدی
شمس تبریز کز او دیده به دیدار دهید
۱۵