گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود
۱ور به یاری و کریمی شبکی روز آری
از برای دل پرآتش یاران چه شود
۲ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد
کوری دیده ناشسته شیطان چه شود
۳ور بگیرد ز بهاران و ز نوروز رخت
همه عالم گل و اشکوفه و ریحان چه شود
۴آب حیوان که نهفتهست و در آن تاریکیست
پر شود شهر و کهستان و بیابان چه شود
۵ور بپوشند و بیابند یکی خلعت نو
این غلامان و ضعیفان ز تو سلطان چه شود
۶ور سواره تو برانی سوی میدان آیی
تا شود گوشه هر سینه چو میدان چه شود
۷دل ما هست پریشان تن تیره شده جمع
صاف اگر جمع شود تیره پریشان چه شود
۸به ترازو کم از آنیم که مه با ما نیست
بهر ما گر برود ماه به میزان چه شود
۹چون عزیر و خر او را به دمی جان بخشید
گر خر نفس شود لایق جولان چه شود
۱۰بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست
گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود
۱۱هین خمش باش و بیندیش از آن جان غیور
جمع شو گر نبود حرف پریشان چه شود
۱۲