آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
و آنک کشتستم، حیاتم میدهد
۱آن که در دریای خونم غرقه کرد
یونس وقتم نجاتم میدهد
۲در صفات او صفاتم نیست شد
هم صفا و هم صفاتم میدهد
۳رخت را بُرد و مرا درویش کرد
نک ز یاقوتش زکاتم میدهد
۴اسب من بِستد، پیاده ماندهام
وز دو رخ آن شاه ماتم میدهد
۵کوه طُور از شاهماتش پاره شد
من کم از کاهم ثباتم میدهد
۶ماه عید روز وصلش خواستم
از شب هجران براتم میدهد
۷چون برون از شش جهت بُد گنج عشق
زآن جهت بی این جهاتم میدهد
۸